تبليغاتX
ناگهان چه زود دیر می شود......
پيش از انكه باخبر شوي، لحظه غزيمت تو ناگزير ميشود. اي دريغ و حسرت هميشگي، ناگهان چقدر زود دير ميشود


پيش از اينها فکر مي کردم خدا خانه اي دارد ميان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها خشتي از الماس و خشتي از طلا
پايه هاي برجش از عاج بلور بر سر تختي نشسته با غرور
رعد و برق شب طنين خنده اش سيل و طوفان نعره توفنده اش
هيج
کس از جاي او آگاه نيست هيچ کس را در حضورش راه نيست
پيش از اينها خاطرم دلگير بود از خدا در ذهنم اين تصوير بود
در دل او دوستي جايي نداشت مهرباني هيچ معنايي نداشت
هر چه مي پرسيدم از خود از خدا از مين از آسمان از ابرها
زود مي گفتند اين کار خداست پرس و جو از کار او کاري خطاست
هر چه مي پرسي جوابش آتش است آب اگر خوردي عذابش آتش است
با همين قصه دلم مشغول بود خوابهايم خواب ديو و غول بود
خواب مي دديم که غرق آتشم در دهان شعله هاي سرکشم
محو مي شد نعره هايم بي صدا در طنين خنده ي خشم خدا
نيت من در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا
تا که يک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد يک سفر
در ميان راه در يک روستا خانه اي ديديم خوب و آشنا
زود پرسيدم پدر اينجا کجاست؟ گفت اينجا خانه خوب خداست
گفت اينجا مي شود يک لحظه ماند گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند
گفتمش پس آن خدا خشمگين خانه اش اينجاست ؟ اينجا در زمين ؟
گفت آري خانه او بي رياست فرشهايش از گليم و بورياست
مهربان و ساده و بي کينه است مثل نوري در دل آيينه است
خشم نامي از نشانيهاي اوست حالتي از مهربانيهاي اوست
قهر او از آشتي شيرين تر است مثل قهر مهربان مادر است
دوستي را دوست معني مي دهد قهر هم با دوست معني مي دهد
هيچ کس با دشمن خود قهر نيست قهري او هم نشان دوستي است
تازه فهميدم خدايم اين خداست اين خداي مهربان و آشناست
آن خداي پيش از اين را باد برد نام او را هم دلم از ياد برد
مي توانم بعد از اين با اين خدا دوست باشم دوست پاک و بي ريا
مي توان با او صميمي حرف زد مثل ياران قديمي حرف زد
مي توان تصنيفي از پرواز خواند با الفباي سکوت آواز خواند

+ نوشته شده در  ساعت 1:29  توسط لیلی | 

یه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین

.................
 طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند

طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد

طبقه هشتم مردی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود

طبقه هفتم دختری رو  دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد

 طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید
طبقه چهارم رز رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث
می کرد

 

طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به
 دیدنش بیاد
طبقه دوم لیدی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید
 شده بود را می خورد

قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم

الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره بعد از اینکه
 تمام اینها
 رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم
همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند

 
و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت
نیستنند

خیلی خوبه که آدم مهم باشه ولی مهم تر از همه اینه که آدم خوب
 باشه و هر مقامی هم كه باشه مغرور نباشه
+ نوشته شده در  ساعت 11:16  توسط لیلی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست .
همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است......
پايان سفر است.
اما من باز ميگردم به آغوش پر رمز و راز تو.
به نشانه هايت راه مي يابم.
با اشاره هايت اوج ميگيرم.
من باز ميگردم.
زمين برايم تنگ است....آسمان تو فراخ....


نوشته های پیشین
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
آرشیو موضوعی
کرم کوچک
زندگی
حس تازه
ديدی دلم شکست
يکي بود يکي نبود
چاره اي جز اين ندارم
خودت باش
LoVe IS
بغض هايم را
زندگی همین است
قطره
رسيدن به سطح هوشی يک خانم (کامل شدن)
اشک
لبخند
بهترين باش
ميدوني
اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام
نامه
منم
غروب آرزو
آسمون هميشه آبي نيست
سراب
دعوتت ميکنم
ديدی دلم شکست
قصه من...حوا و آدم
نمي دانم چه خواهد شد
دستمال کاغذی و اشک
داستان عشق
فراموش نميکنم
از كجاي اين دل زخمي بگويم
تو رفتی و..
نمي گويم فراموشم مکن
راز دل
نویسندگان
لیلی
ashena
پیوندها
وبلاگ استاد فاطمی پور
پسرک
پرستار دل بيمار من کو؟
خدا و ديگر هيچ
گل گلدون من
ساربان دل
شاهزادي عشق
پاک مثل باران
حرف دل
پيشکش به عشقم
دنیا واسه هر دوتامون قشنگه – iN2
دلا خو کن به تنهایی
رويای زندگی
کاش خدا سه چیز را نمی آفرید
با تو می گویم
عطر زندگی
عشق
لاف عشق
اشک باران
تقدیم به همه قلبهای شکسته
ღ♥ღخیلی دوستت دارم عشق من ღ♥ღ
دل نوشته های یه جوجه مهندس
وطن
صبای همیشه عاشق
عاشقانه..بی تو
پرواز با بالهای خسته
روزهای تنهايی
سکوت
فقط به خاطر
شهر سپيد
دلتنگيها
نامه هايی که هرگز خوانده نميشود
بارون مياد
نامه هايی که هرگز خوانده نميشود
حافظ
تب عشق
دروغ بی دروغ
از سروش13
طرحی از زندگی
دنیای کامپیوتر
دل شکسته شهر عشق
::مشكي دل::
افسانه ی ناتمام
مريم جان
میم مثل کامیار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان