![]() |
![]() |
|
| پيش از انكه باخبر شوي، لحظه غزيمت تو ناگزير ميشود. اي دريغ و حسرت هميشگي، ناگهان چقدر زود دير ميشود |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:29 توسط لیلی |
|
|
منم ، در متن یک دردم ،
منم ، برگم ، ولی زردم ، منم ، هستم ، ولی سردم ، منم ، مُرده م ، منم مُرده م ، منم ، یک بغض پر باران ، منم ، غمهای بی سامان ، منم ، هستم دراین زندان ، منم ، زخمهای بی درمان ، منم ، دارم تب و تابی ، ز تنهائی ، ز بیتابی ، منم ، رفته به گردابی ، مرا باید که دریابی ، منم ، یک آسمان دردم ، منم ، دریا شود قبرم ، منم ، دنیا شود جبرم ، منم ، پایان شده صبرم ، منم ، یک ذره گردم ، منم ، خواهم کسی همدم ، منم ، برخود ستم کردم ، دلم خون میشود هردم ، منم ، از عشق گویانم ، منم ، دردست درمانم ، منم ، آمد به لب جانم ، خداوندا ! بمیرانم ! خداوندا ! بمیرانم !
خداوندا ! بمیرانم ! خداوندا ! بمیرانم ! خداوندا ! بمیرانم ! ....... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:43 توسط لیلی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:59 توسط لیلی |
|
|
یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....
بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی تنهام.... یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام.... یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی تنهام.... یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم.فکر خوبیه. منم خیلی تنهام.... یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم. اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم .فکر خوبیه . منم خیلی تنهام.... حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه که من خیلی خیلی تنهام.... ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:41 توسط لیلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست .
همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است...... پايان سفر است. اما من باز ميگردم به آغوش پر رمز و راز تو. به نشانه هايت راه مي يابم. با اشاره هايت اوج ميگيرم. من باز ميگردم. زمين برايم تنگ است....آسمان تو فراخ.... |
| نویسندگان |
|
لیلی ashena |
|
RSS
|