تبليغاتX
ناگهان چه زود دیر می شود......
پيش از انكه باخبر شوي، لحظه غزيمت تو ناگزير ميشود. اي دريغ و حسرت هميشگي، ناگهان چقدر زود دير ميشود


مادرم

کاش می شد من از این دایره پرواز کنم

مثل آن شبنم یخ بسته گل های سپید در تو تبخیر می شوم ...

.
.
.

مادر روزت مبارک

هنوز هم در پی گذشت سالها

تن خسته من گرمی نوازشت را می خواهد

+ نوشته شده در  ساعت 21:13  توسط لیلی | 


۱ - برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید

۲ - برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید

۳ - برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید

۴ - برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند

۵ ـ برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید

۶ - انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید

۷ - به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید

همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران

۸ - زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوشدبه صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد

۹ - زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند

۱۰ - زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد

دکتر فتانه تراب پرهیز

+ نوشته شده در  ساعت 23:43  توسط لیلی | 
سلام به همه دوستان خوبم..
ببخشيد اگه مدتي به خاطر مشغله زياد نتونستم بهتون سر بزنم يا جوابتون رو بدم...
سال نو مبارک باشه..
اميدوارم امسال يکی از بهترين سالهای زندگيتون باشه و به هر چی که ميخوايد برسيد

 در دین گوید که آفریدگان گیتی را به سیصد و شصت روز آفریدم که شش گاه ِ گاهنبار است ، ( که ) به سالی انگاشته ( شود ). همی نخست روز بشود ، پس شب آن روز را گیرد و درآید. )

 
 www.hamtaraneh.com

تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن :
تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.

و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند.
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گیاهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِ گلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم!
 

  

 
+ نوشته شده در  ساعت 1:43  توسط لیلی | 



 
نامی نداشت. نامش تنها انسان بود؛و تنها دارايی اش تنهايی
گفت: تنهايی ام را به بهای عشق می فروشم. کيست که از من قدری تنهايی بخرد؟
هيچ کس پاسخ نداد
گفت:تنهايی ام پر از رمز و راز است، رمز هايی از بهشت. راز هايی از خدا.
با من گفت و گو کنيد تا از حيرت برايتان بگويم
هيچ کس با او گفت و گو نکرد
و او ميان اين همه تن ، تنها فانوس کوچکش برداشت و به غارش رفت. غاری در حوالی دل. می دانست آنجا هميشه کسی هست. کسی که تنهايی می خرد و عشق می بخشد
او به غارش رفت و ما فراموشش کرديم و نمی دانيم که چه مدت آنجا بود
سيصد سال و نه سال بر آن افزون؟ يا نه، کمی بيش و کمی کم. او به غارش رفت و ما نمی دانيم چه کرد و چه گفت و چه شنيد؛ و نمی دانيم آيا در غار خوابيده بود يا نه؟
اما از غار که بيرون آمد بيدار بود، آنقدر بيدارکه خواب آلودگی ما بر ملا شد. چشم هايش دور خورشيد بود، تابناک و روشن؛ که ظلمت ما را می دريد
از غار که بيرون آمد هنوز همان بود با تنی نحيف و رنجور. اما نمی دانم سنگينی اش را از کجا آورده بود، که گمان می کرديم زمين تاب وقارش را نمی آورد و زير پاهای رنجورش درهم خواهد شکست
از غار که بيرون آمد، با شکوه بود. شگفت و دشوار و دوست داشتنی.اما ديگر سخن نگفت.انگار لبانش را دوخته بودند، انگار دريا دريا سکوت نوشيده بود
و اين بار ما بوديم که دنبالش می دويديم برای جرعه ای نور.برای قطره ای حيرت. و او بی آنکه چيزی بگويد، می بخشيد؛بی آنکه چيزی بخواهد
او نامی نداشت،نامش تنها انسان بود و تنها دارايی اش تنهايی

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:21  توسط لیلی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست .
همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است......
پايان سفر است.
اما من باز ميگردم به آغوش پر رمز و راز تو.
به نشانه هايت راه مي يابم.
با اشاره هايت اوج ميگيرم.
من باز ميگردم.
زمين برايم تنگ است....آسمان تو فراخ....


نوشته های پیشین
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
آرشیو موضوعی
کرم کوچک
زندگی
حس تازه
ديدی دلم شکست
يکي بود يکي نبود
چاره اي جز اين ندارم
خودت باش
LoVe IS
بغض هايم را
زندگی همین است
قطره
رسيدن به سطح هوشی يک خانم (کامل شدن)
اشک
لبخند
بهترين باش
ميدوني
اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام
نامه
منم
غروب آرزو
آسمون هميشه آبي نيست
سراب
دعوتت ميکنم
ديدی دلم شکست
قصه من...حوا و آدم
نمي دانم چه خواهد شد
دستمال کاغذی و اشک
داستان عشق
فراموش نميکنم
از كجاي اين دل زخمي بگويم
تو رفتی و..
نمي گويم فراموشم مکن
راز دل
پیوندها
پرستار دل بيمار من کو؟(یاسمن جان)
پسرک (گفته نگم کيه)
میم مثل کامیار(کامیار جان)
خدا و ديگر هيچ....(مسلم جان)
گل گلدون من( آرش جان)
ساربان دل( صبا و مهدی عزيز)
شاهزادي عشق( مريم عزيز)
پاک مثل باران (بهار جان)
حرف دل(رضا جان)
پيشکش به عشقم( مرتضی جان)
دنیا واسه هر دوتامون قشنگه – iN2
دلا خو کن به تنهایی...(حامدجان)
رويای زندگی(رويا جان)
کاش خدا سه چیز را نمی آفرید(هستی جان)
با تو می گویم(علیرضا جان)
عطر زندگی (مهدی جان)
عشق (حسين جان)
لاف عشق(وفا)
اشک باران(عليرضا جان)
تقدیم به همه قلبهای شکسته(علی جان)
ღ♥ღخیلی دوستت دارم عشق من ღ♥ღ (محمد جواد عزيز)
دل نوشته های یه جوجه مهندس (نسرين جان)
وطن(الهه جان)
صبای همیشه عاشق(صبا جان)
عاشقانه..بی تو(امیر علی عزيز)
پرواز با بالهای خسته(شيرين جان)
روزهای تنهايی(ناصر جان)
سکوت(مهدی جان)
فقط به خاطر ...(رسول جان)
شهر سپيد(حبيبه جان)
دلتنگيها(حسين جان)
نامه هايی که هرگز خوانده نميشود(ناصر جان)
بارون مياد(مهرداد جان)
نامه هايی که هرگز خوانده نميشود(ناصر جان)
حافظ( فرهاد جان)
تب عشق(حسين جان)
دروغ بی دروغ (مهران جان)
از سروش13(نغمه جان)
طرحی از زندگی (غزال جان)
دنیای کامپیوتر(پدرام جان )
دل شکسته شهر عشق...(فرهاد جان)
::مشكي دل::
افسانه ی ناتمام (بهمن جان)
مريم جان(ديگه تمومه)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان